شب سوم
-
تاریخ: 1405/6/12 ساعت: 19:55
دلنوشته های مانا شب سومخوشحالم که دارم هرشب به قولم عمل میکنم و دیگه لپتاپ باز کردن و روشن کردنش برام مطرح نیستدر زمان حاضر از صبح رفتم خونه خواهرم، عصرم که رفتم باشگاه و حدودا سه ساعت باشگاه بودمیه مدت بود باشگاه رفتنم تق و لق بود ولی امروز به مربیم قول دادم منظمتر باشمواقعا هم رفت و آمدش سخته و ه...
شب چهارم
-
تاریخ: 1405/6/12 ساعت: 19:55
دلنوشته های مانا شب چهارمبا خودم قرار گذاشته بودم که بیام و هر شب بنویسم، تا سه شبم اومدم اما دوسه شبِ نتونستمیعنی طوری بود که جنازه میرسیدم رو تخت.ضمن اینکه یه قرار دیگهم با خودم گذاشته بودم، اینکه شبا زودتر بخوابم و خب اینکه شبا زودتر بخوابم اولویت اولهخلاصه دوسه شبِ گذشته تا دیروقت فرصت نداشتم و...
شب پنجم
-
تاریخ: 1405/6/12 ساعت: 19:55
دلنوشته های مانا شب پنجمماه پیش پریودیِ سختی داشتم. خیلی دردم زیاد بود به طوری که هیچ مسکنی درش اثر نداشتسه روز تمام درد شدیدی داشتمبرای مامان که دردش رو توصیف میکردم میگفت دقیقا درد زایمان هم همینطوری هستخلاصه خیلی حالم بود، با این وجود پا میشدم غذا درست میکردم و مراقب خورد و خوراک مامان و داداشم ب...
شب ششم.... "چهل سالگی"
-
تاریخ: 1405/6/12 ساعت: 19:55
دلنوشته های مانا شب ششم.... "چهل سالگی"گاهی که میرم دفتر خاطرات قدیم خودم رو میخونم تعجب میکنم از آن حجم از نگرانیدغدغهحس بدناامیدیو...با خودم میگم: مگه میشه یه جوون بیست ساله انقد با شور زندگی فاصله گرفته باشه!!!!؟مگه میشه یه نوجوون 17 ساله از شوخیها و شیطنتهاش ننوشته باشه!!؟برای الان و اینجایی ک...
شب هفتم
-
تاریخ: 1405/6/12 ساعت: 19:55
دلنوشته های مانا شب هفتمدرسته که شبای که من مینویسم پشت سرهم نیستند اما چیزی که در این چالش برای من مهمتره این هست که فاصلهی نوشتنهام کم بشهکه خداروشکر همینطورم شدهیه طوری که "این چالش نوشتن" تو لیست برنامهی هر شبم جای ثابتی داره اما اینکه برسم بهش عمل کنم یا نه یکم قضیهش تفاوت داره ولی سعیم بر ...
کمی درددل
-
تاریخ: 1405/6/12 ساعت: 19:55
دلنوشته های مانا کمی درددلچیزای خوبی هست که میتونم در موردشون بنویسمحتی اگرم نباشه میتونم پیدا کنم و در موردشون بنویسم،مثلا اینکه تو این جهانِ بزرگ یکی هست که با تموم وجود دوسم داره و دغدغهی اول و آخرش منم و به من مربوطه،این خوشبختیه بزرگیه که میشه تا ابد در موردش نوشت.یا مثلا خونوادهی خوبی دارمگر...
افشای جزئیات شب سوم
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 6:55
آنچه تاکنون درباره «شب سوم» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم. دلنوشته های مانا شب سومخوشحالم که دارم هرشب به قولم عمل میکنم و دیگه لپتاپ باز کردن و روشن کردنش برام مطرح نیستامروز از صبح رفتم خونه خواهرم، عصرم که رفتم باشگاه و حدودا سه ساعت باشگاه بودمیه مدت بود باشگاه رفتنم تق و لق بود ولی ا...
شب چهارم؛ روایت کامل
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 6:55
آنچه تاکنون درباره «شب چهارم» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم. دلنوشته های مانا شب چهارمبا خودم قرار گذاشته بودم که بیام و هر شب بنویسم، تا سه شبم اومدم اما دوسه شبِ نتونستمیعنی طوری بود که جنازه میرسیدم رو تخت.ضمن اینکه یه قرار دیگهم با خودم گذاشته بودم، اینکه شبا زودتر بخوابم و خب اینکه ش...
جزئیات تازه از خوشبختی
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 6:55
در این مطلب، جزئیات مربوط به «خوشبختی» ارائه شده است. دلنوشته های مانا خوشبختی سعی کنید همیشه دستتون برای "دلیل خوشبختی و احساس خوشبختی" پر باشهکه اگه یک دلیل وجود نداشت 99 دلیل دیگه هنوز باشهکسانی که فقط پول یا زیبایی رو دلیل خوشبختی میبینندهمیشه نمیتونند "خوشبختی" رو تجربه کنند. اینجا فقط واسه لح...
پشت پرده شب پنجم
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 6:55
در این مطلب، جزئیات مربوط به «شب پنجم» ارائه شده است. دلنوشته های مانا شب پنجمماه پیش پریودیِ سختی داشتم. خیلی دردم زیاد بود به طوری که هیچ مسکنی درش اثر نداشتسه روز تمام درد شدیدی داشتمبرای مامان که دردش رو توصیف میکردم میگفت دقیقا درد زایمان هم همینطوری هستخلاصه خیلی حالم بود، با این وجود پا میشدم...
آنچه باید درباره تعریف عشق بدانید
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 6:55
در این مطلب، جزئیات مربوط به «تعریف عشق» ارائه شده است. دلنوشته های مانا تعریف عشقازم خواستن یه تعریف از عشق بدمو اما تعریف من:عشق از تو یه ورژن بهتری میسازدعشق به زبان بازی ختم نمیشودبه غیرممکن رو ممکن کردن ختم میشود. اینجا فقط واسه لحظات دلتنگیمه... لحظاتی که میخواهم میان نوشته هایم گم شم. شای...
گزارشی از شب ششم.... "چهل سالگی"
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 6:55
در این مطلب، جزئیات مربوط به «شب ششم.... "چهل سالگی"» ارائه شده است. دلنوشته های مانا شب ششم.... "چهل سالگی"گاهی که میرم دفتر خاطرات قدیم خودم رو میخونم تعجب میکنم از آن حجم از نگرانیدغدغهحس بدناامیدیو...با خودم میگم: مگه میشه یه جوون بیست ساله انقد با شور زندگی فاصله گرفته باشه!!!!؟مگه میشه یه نوجو...
ماجرای شب هفتم
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 6:55
شب هفتم آنچه تاکنون درباره «شب هفتم» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم. درسته که شبای که من مینویسم پشت سرهم نیستند اما چیزی که در این چالش برای من مهمتره این هست که فاصلهی نوشتنهام کم بشه که خداروشکر همینطورم شده یه طوری که "این چالش نوشتن" تو لیست برنامهی هر شبم جای ثابتی داره اما اینکه ب...
گزارشی از کمی درددل
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 6:55
کمی درددل در این مطلب، جزئیات مربوط به «کمی درددل» ارائه شده است. چیزای خوبی هست که میتونم در موردشون بنویسم حتی اگرم نباشه میتونم پیدا کنم و در موردشون بنویسم، مثلا اینکه تو این جهانِ بزرگ یکی هست که با تموم وجود دوسم داره و دغدغهی اول و آخرش منم و به من مربوطه، این خوشبختیه بزرگیه که میشه تا ابد ...
درهم برهم
-
تاریخ: 1401/10/3 ساعت: 18:53
چند روزِ صبح که پامیشم لپ تاپمو روشن میکنم و وارد صفحه کارگزاری میشم. سایت تی ام سی و کلی سهم.بعد میرم به کارای خونه داریم میرسم و هم زمان با اعتماد به نفس بیش از حد سهم بررسی میکنم و اگه لازم باشه خرید و فروش:))تا ظهر شرایط اینهاز ظهر به بعد لپ تاپم همینجوری بیخودی روشنهمیخوام بشینم پای لپ تاپ و کا...
دور از ذهن!!!
-
تاریخ: 1401/10/3 ساعت: 18:53
چند وقت پیش تو تلگرام یه دختر خانومی بهم پی ام دادسلام و احوالپرسی و...گفتش من شمارو تو گروه زبان دیدم (من خیلی وقت پیش یه گروه عضو بودم برای تقویت مکالمه و خب خیلی وقت بود لفت زده بودم)گفتم: بفرمایید عزیزمبی مقدمه گفت : خوشگلیمنم گفتم: مرسی و باز هم تکرار کردم کاری دارید بفرماییدگمانم دو دل بود برا...
هر رابطه ی ارزشمند نیست!
-
تاریخ: 1401/10/3 ساعت: 18:53
شاید خیلی از ماها ارتباط های زیادی داشتیم و شاید هم رابطه های زیادی.اما وقتی وارد یک رابطه ی پخته میشی همه چیزش متفاوت هستاز شروع رابطه تا ادامه شهمه چیز تو این نوع رابطه واضح و شفاف و روشن هستآدم توش بلاتکلیف نیستمیدونه میخواد چکار کنه!!تو این نوع رابطه ها هیجان همیشه وجود داره.فقط خاص روزهای اول ن...