دلنوشته های مانا
شب سوم
خوشحالم که دارم هرشب به قولم عمل میکنم و دیگه لپتاپ باز کردن و روشن کردنش برام مطرح نیست
در زمان حاضر از صبح رفتم خونه خواهرم، عصرم که رفتم باشگاه و حدودا سه ساعت باشگاه بودم
یه مدت بود باشگاه رفتنم تق و لق بود ولی امروز به مربیم قول دادم منظمتر باشم
واقعا هم رفت و آمدش سخته و هم هزینهش
اما به حس و حال خوبهش میارزه
دوست پسرمم از عصری حالش بد شده. خونه خواهرش اینا دعوت بود و ظاهرا بعد ناهار هرچی میخوره رو بالا میاره
خداروشکر که الان بهتره، چنددقه پیش پیام داد امشب نمیتونه صحبت کنه ولی حالش از ظهر خیلی بهتره.
واقعا خداروشکر
امیدوارم تا قبل عید کارامون انجام شه و برای همیشه کنار هم باشیم
اینم از امروز و امشب من:)
تا روز آینده
برچسب:
نویسنده: شیوا رحیمی