دلنوشته های مانا
شب هفتم
درسته که شبای که من مینویسم پشت سرهم نیستند اما چیزی که در این چالش برای من مهمتره این هست که فاصلهی نوشتنهام کم بشه
که خداروشکر همینطورم شده
یه طوری که "این چالش نوشتن" تو لیست برنامهی هر شبم جای ثابتی داره اما اینکه برسم بهش عمل کنم یا نه یکم قضیهش تفاوت داره ولی سعیم بر نوشتن اونم به صورت هر شبه.
امروز تو باشگاه تمرینات پا داشتم،خیلی طول کشید تمرینم، یه کمم اذیت شدم چون کل هفته رو نتونستم برم طبق معمول بخاطر پریودیم اما واقعا چسبید و حالم خیلی خوب شد.
صبح هم زودتر از خونه زدم بیرون و رفتم خونه خواهری. واقعا داشتن دو بچهی کنکوری روح و روانش رو بهم ریخته، خصوصا اینکه یکی از خواهرزادههامم بشدت استرسش بالاس و چالش خاص خودش رو داره.
همهی اینها باعث شده حس کنم باید بیشتر مراقبش باشم و هواشو داشته باشم.امیدوارم بتونم.
خودمم که دغدغههام کم نیست
قرار بر این هست مراسم نامزدی و عقدمون قبل عید باشه ولی فعلا هیچ کاری نکردیم . درسته خونوادهها چندماهه در جریانن اما خب هنوز به صورت رسمی همو ندیدن.
در کنار ایناها اوضاع مالی نه چندان تعریفی هم بهش اضافه کن دیگه فیل رو از پا درمیاره چه برسه به من.
خلاصه که دغدغه زیاده اما آرومم و حسهای خوبمم کم نیست.
امشب دوست پسرم با دوستاش دورهمی دارند و من وقتم یکم آزادتره و سعی کردم به کارای عقب افتادم برسم.
در نهایت باید بگم زندگی در جریانه:)
برچسب:
نویسنده: شیوا رحیمی