خرید بک لینک

آنچه تاکنون درباره «شب سوم» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.

دلنوشته های مانا

شب سوم

خوشحالم که دارم هرشب به قولم عمل میکنم و دیگه لپ‌تاپ باز کردن و روشن کردنش برام مطرح نیست
امروز از صبح رفتم خونه خواهرم، عصرم که رفتم باشگاه و حدودا سه ساعت باشگاه بودم
یه مدت بود باشگاه رفتنم تق و لق بود ولی امروز به مربیم قول دادم منظمتر باشم
واقعا هم رفت و آمدش سخته و هم هزینه‌ش
اما به حس و حال خوبه‌ش می‌ارزه
دوست پسرمم از عصری حالش بد شده. خونه خواهرش اینا دعوت بود و ظاهرا بعد ناهار هرچی میخوره رو بالا میاره
خداروشکر که الان بهتره‌، چنددقه پیش پیام داد امشب نمیتونه صحبت کنه ولی حالش از ظهر خیلی بهتره.
واقعا خداروشکر
امیدوارم تا قبل عید کارامون انجام شه و برای همیشه کنار هم باشیم
اینم از امروز و امشب من:)

تا فردا

اینجا فقط واسه لحظات دلتنگیمه...  لحظاتی که میخواهم میان نوشته هایم گم شم. شاید روزی خودم را پیدا کنم...
مطالبی که تو این وبلاگ میخوانید نوشته های خودمه، البته شاید بشه گفت یه جور درد دله.... امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید... اگه باهاشون هم احساس شدید خوشحال میشم نظر بذارید...

کپی بدون ذکر منبع ممنوع است...

همیشه تنها... همیشه منتظر...
با یک چمدان در دست...
این من هستم که در باران منتظرم بیایی

HoMe

EmaiL

ProFiLe


MozHgaN

برچسب: نویسنده: شیوا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 6:55

صفحه بندی